به لب گرفتن یک گناه

 

در آغوشش نشست،

گردنش را روی پیشانی اش گذاشت،

بین پوست گردن و پیشانی، یک لایه عرق نشست،

گفت: گناه این عرق را، من به گردن و تو به پیشانی بگیر،

پاسخ داد: من به لب میگیرم ...

/ 10 نظر / 29 بازدید
بافقي زاده

سلام خيلي زيبا بود با سه تا قطعه و يك غزل به روزم دوست من [گل] در پناه خدا

alone

... می رویم ... پسشت هیچستان جایی از جنس سکوت

تورسا

فقط میتونم بگم به به عالی بود

بافقي زاده

سلام دوست عزيز با غزلي به نام " خبر " منتظر نظرتون هستم در پناه خدا[گل]

soroush

با سلامی گرم خداحافظی کرد ...

صدف

besyar besyar ziba.mamnoon

صدف

besyar besyar ziba.mamnoon